تبلیغات
وقتی رفت - ایول! قشنگ بود!
               
 
 
   ایول! قشنگ بود! | روزمرگی ,

فکر میکردم با نوشتن سرگذشتم فارغ از نوشتن بشم که نشدم! انگار اینجا یه جورایی شده: "مینویسم, پس هستم!". وقتی مدت زیادی میگذره و چیزی اینجا نمینویستم SMS ها و ایمیل­ها شروع میشه. همشون هم با یک جمله ساده شروع میشه: "سلام! چطوری؟ کجایی؟ خبری ازت نیست!". جمله­ای که قبل از این شاید بارها و بارها هم شنیده بودم ولی از پشت این حروف سرد, توی این روزهای سردتر فقط گرمای یک دل ملتهبه که به صورتم میخوره...

نمیخوام ساده جواب بدم! نمیخوام جوابم تکراری باشه. مثل همون جوابهایی که وقتی مریض نبودم میدادم. و نمیخوام هم کسی فکر کنه که «آی آدمها! یک نفر اینجا به دریا میدهد جانش را!» و بعد مینویسم و لبخند میزنم که یعنی «هستم!» و باز نوشتن دوباره وبلاگم برای اینکه بدونن که هستم.

وقتی تو سرگذشت مینوشتم خیلی ها برام ایمیل زدن یا آفلاین و نظر گذاشتن. خیلیها که نمیشناختم و بعدا شناختم و بعضیها که میشناختم و با حرفهاشون حس کردم که دیگه نمیشناسمشون! 5 سال پیش که نوشتن وبلاگم رو متوقف کردم دلیلم فقط نظراتی بود که برام میگذاشتن و از بین رفتن محیطی که اون وبلاگ رو به خاطر اون زده بودم. جایی که واسه تنهایی هام بود پر شده بود از تبلیغ وبلاگ های دیگه که تو کامنت ها گذاشته میشد. کسانی که میومدن و نمیخوندن یا میخوندن و نمیفهمیدن و میگفتن: "ای ول! قشنگ بود!". گاهی فکر میکردم حتی اگر مزخرف هم بنویسم جمله "قشنگ بود" از تو کامنت ها حذف نمیشه. حالا 5 سال گذشته و دوباره یک جای دیگه وبلاگ زدم ولی اینبار برعکس دفعه قبله! اینبار اگر مینویسم فقط به خاطر کسانی هست که میدونم میفهمن و درکم میکنن و حتی اگر بگن اشتباه میکنی میدونم به خاطر چیزهایی هست که میدونن نه چیزهایی که نمیدونن. میخوام نوشتن رو ادامه بدم! تا وقتی که هستم...


 

  نوشته شده توسط آریو در سه شنبه 19 تیر 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت | با من حرف بزن! ( سخن)

 
 

Template designed by: WebTemp ( http://webtemp.mihanblog.com )
All Rights Reserved 2005-2006 © http://vaghtiraft.mihanblog.com

 
 

منوی کاربری


 

 اضافه به علاقه مندیها       با من مكاتبه كن!       نقطه آغاز



خبرنامه



موضوعات
مقدمه( 1)
سرگذشت( 7)
روزمرگی( 2)
حرف دل گذشته( 12)
حرف دل حال( 15)


صفحات وبلاگ





آرشیو


آبان 1387 ( 1)

مهر 1387 ( 1)

اسفند 1386 ( 1)

دی 1386 ( 2)

آذر 1386 ( 1)

آبان 1386 ( 1)

مهر 1386 ( 1)

شهریور 1386 ( 1)

مرداد 1386 ( 4)

تیر 1386 ( 24)


مطالب پیشین


مادرم قد یه عروسک بود که مادر شد...!

شاید کوچک بود

ساعت پنج عصر

خاکستری

سفید

دستمال کاغذیاتو دور ننداز!

کیف سامسونت

سایه هامون

تا خوشبختی

خواب تو

درختهای کنجکاو کوچه خلوت

بی خبرم از تو

تو میرسی!

مثل اون روزها...

اگر نبود این غیرت مردانه!



ارتباط با من






موزیك متن


 


آمار وبلاگ


امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه