تبلیغات
وقتی رفت - کیف سامسونت
               
 
 
   کیف سامسونت | حرف دل حال ,

 مرد و زن بیصدا سر سفره نشستن . مرد در حال چرت زدنه و زن به وضوح داره با غذا بازی میكنه . انگار كه منتظره خبری هست . به زور لای چشمهام رو باز میكنم و میگم : ببین . اینجوری هم كه نمیتونیم ادامه بدیم . وضع كار من هم كه معلوم نیس . میگم میخوای تو هم كار كنی ؟ چشمهای زن برق میزنه اما چیزی نمیگه و به بازی ادامه میده . مرد ادامه میده : ببین من كه میدونم تو با این مرد همسایه پایینی ارتباط داری ! زن بازم بازی میكنه . اما برق چشمهاش میره . چیزی نمیگه . عادت داره به این حرفا . حرفای هر روزش همینه . ابروهاش رو میندازه بابا و با این كارش حدس میزنم تو دلش میگه “ خاك بر سر بی غیرتت ” تو دلم میگم : خاك بر سر خودت و ادامه میده : خوب تو كه با اون میخوابی چرا هیچی ازش نمیگیری ؟!

دستهای زن برای چند لحظه بی حركت میمونه و بعد ناگهان قاشق رو به طرف مرد پرت میكنه و فریاد میزنه : خاك بر سر بی غیرتت . مرد انگار منتظر چنین حركتی بوده ( چون سرش رو میدزده و قاشق به دیوار پشت سرش میخوره ) در یك حركت خودم رو پرت میكنم روش تا نتونه فرار كنه .

صدای زن رو میشنوم كه پشت در نشسته و گریه میكنه . دلم میخواد به یاد بیارم آخرین بار چه وقتی اینطور گریه میكرد . اما جز تصویری مبهم از یه اتاق تاریك چیزی یادم نمیاد . مرد بهش میگه : از این به بعد فقط با كسایی میخوابی كه من تاییدشون كنم ( و تو دلش از این لفظ قلم حرف زدن خودش كیف میكنم ) نه اون مرتیكه عوضیه ساسونیت به دست كه انگار از كون فیل افتاده و بوی ادكلن میده ( سعی میكنم با گفتن این جمله ادای بوی ادكلن دادن رو هم در بیارم ، اما نمیتونم )

مرد سعی در آروم كردن زنش داره . البته شاید به كار بردن كلمه “زن” در اینجا عبارت صحیحی به نظر نیاد . چون به صرف زندگی كردن با كسی در زیر یك سقف نمیشه اسم همسر رو برای او انتخاب كرد . ممكن است اینطور تصور كنیم كه آن دو بعضی شبهای معدود هم نیاز یكدیگر را دفع میكنند . اما از آنجایی كه برای زن این مسئله شكل اجبار به خود میگیرد ، نمیتواند خود بخود به عنوان دلیلی محكم برای پیوند زناشویی تلقی شود . چرا كه در چند روز گذشته هفت یا هشت نفر دیگر هم توسط زن رفع نیاز شده اند و این رفع نیاز به هیچ وجه دلیل نمیشود تا ما كلمه زن را برای همخوابه آنان به كار ببریم . و در این هنگام مرد تنها به عنوان یك همخوابه سعی در آرام كردن زن دارد . انگار گریه های او تمامی ندارد .

صدای زنگ بلند میشه . میترسم و زن رد دوباره به داخل اتاق هل میدم و در رو قفل میكنم . چون بهرحال شب شده و تا فردا منتظر كسی نیستن . از لای در میگم : كیه ؟ به راحتی میتونم صدای مرد همسایه رو بشناسم كه میگه : من ام .

- امرتون ؟

- اگه میشه یه لحظه در رو باز كنین ، عرض میكنم .

از لای در نگاه میكنم . چشمهاش قرمزه ( فكر میكنم بی پدر چقدر در میاره كه اینطور میكشه )

- هان ؟ چی میخوای ؟

- اونو ؟

- اون ؟ اون چیه ؟

- خودت میدونی كه .

- خفه شو عوضی . من هنوز اونقدر بی غیرت نشدم كه ..

- دوبرابر میدم .

مرد مكث میكنه . به كیف سامسونت نگاه میكنه و میگه : سی تومن .

- باشه

- نقد . الان بده

كیف سامسونت باز میشه . مرد دسته ای اسكناس رو میگیره و از جلوی در میره كنار . مرد همسایه داخل میشه . مرد هنوز به كیف سامسونت نگاه میكنه و فكر میكنم میشد بیشتر بخوام . كیف سامسونت دوباره باز میشه . چیزی توی دست مرد همسایه برق میزنه . مرد روی زمین میفته و خرخر می كنه و سرش به طرز وحشتناكی به یك سمت متمایل شده . انگار در حال كنده شدنه . صدای در اتاق رو میشنوم


 

  نوشته شده توسط آریو در دوشنبه 14 آبان 1386 و ساعت 02:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت | با من حرف بزن! ( سخن)

 
 

Template designed by: WebTemp ( http://webtemp.mihanblog.com )
All Rights Reserved 2005-2006 © http://vaghtiraft.mihanblog.com

 
 

منوی کاربری


 

 اضافه به علاقه مندیها       با من مكاتبه كن!       نقطه آغاز



خبرنامه



موضوعات
مقدمه( 1)
سرگذشت( 7)
روزمرگی( 2)
حرف دل گذشته( 12)
حرف دل حال( 15)


صفحات وبلاگ





آرشیو


آبان 1387 ( 1)

مهر 1387 ( 1)

اسفند 1386 ( 1)

دی 1386 ( 2)

آذر 1386 ( 1)

آبان 1386 ( 1)

مهر 1386 ( 1)

شهریور 1386 ( 1)

مرداد 1386 ( 4)

تیر 1386 ( 24)


مطالب پیشین


مادرم قد یه عروسک بود که مادر شد...!

شاید کوچک بود

ساعت پنج عصر

خاکستری

سفید

دستمال کاغذیاتو دور ننداز!

کیف سامسونت

سایه هامون

تا خوشبختی

خواب تو

درختهای کنجکاو کوچه خلوت

بی خبرم از تو

تو میرسی!

مثل اون روزها...

اگر نبود این غیرت مردانه!



ارتباط با من






موزیك متن


 


آمار وبلاگ


امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه