تبلیغات
وقتی رفت - اگر نبود این غیرت مردانه!
               
 
 
   اگر نبود این غیرت مردانه! | حرف دل حال ,

اگر نبود این غیرت مردانه ، تو را به بار میبردم . و به کوه . و آن بیابانهای چشم انتظار . تو را به باران می سپردم ، و به رود و به موج . تا برایشان خبر از رستن تازه شبدر سال نو ببری . و خبر از آغوش گرم ِ حیات .

اگر نبود این غیرت مردانه ، تو را به کوچه های خاکی میبخشیدم و به لحظات محو شده در لابلای آجرهای قدیمی . و سوراخهای تیر چراغ برق چوبی . تا هیاهوی بازی کودکان باز هم ساکت ِ دیوارهای کوچه را بشکند و خواب را در چشم درهای بسته بیقرار کند .

اگر نبود این غیرت مردانه ، پوست تن ات را میدریدم . و آن مایع داغ ِ سرخ را میمکیدم . و نفسهایم را از هوای دم ات پر میکردم . شاید که باز هم نفس کشیدن را به یاد بیاورم و قلبم داغی سرخ رنگ تورا به جای همه ناممکن این روزهای بی خاطره لمس کند . تا داغ شود . تا گُر بگیرد .

اگر نبود این غیرت مردانه ، تو را به پسرکی تنها میدادم تا مشقهای بی پایان و پراشکَش را از نامهای تو پر کند . تا تورا ببوسد و در آغوش تو گریه سر کند . تا برایت آواز بخواند و برقصد و نقاشی کند . تا چشمان تورا نگاه کند و در آغوشت آرام به خواب رود .

اگر نبود این غیرت مردانه ، زیبایی تو را فریاد میزدم . و رنگ چشمانت را به رخ آفتاب میکشیدم و بوی تن ات را در کوچه باغهای خیس خورده این حوالی می پاشیدم . و از برهنگی ات برای همه روسپیان بی خانه این شهر سقفی میساختم تا مردان را احساس تند عاشقی ببخشند و شانه های بیتاب شب گریه باشند .

اگر نبود این غیرت مردانه ... تو را میبوسیدم . در تو میمُردم


 

  نوشته شده توسط آریو در سه شنبه 19 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت | با من حرف بزن! ( سخن)

 
 

Template designed by: WebTemp ( http://webtemp.mihanblog.com )
All Rights Reserved 2005-2006 © http://vaghtiraft.mihanblog.com

 
 

منوی کاربری


 

 اضافه به علاقه مندیها       با من مكاتبه كن!       نقطه آغاز



خبرنامه



موضوعات
مقدمه( 1)
سرگذشت( 7)
روزمرگی( 2)
حرف دل گذشته( 12)
حرف دل حال( 15)


صفحات وبلاگ





آرشیو


آبان 1387 ( 1)

مهر 1387 ( 1)

اسفند 1386 ( 1)

دی 1386 ( 2)

آذر 1386 ( 1)

آبان 1386 ( 1)

مهر 1386 ( 1)

شهریور 1386 ( 1)

مرداد 1386 ( 4)

تیر 1386 ( 24)


مطالب پیشین


مادرم قد یه عروسک بود که مادر شد...!

شاید کوچک بود

ساعت پنج عصر

خاکستری

سفید

دستمال کاغذیاتو دور ننداز!

کیف سامسونت

سایه هامون

تا خوشبختی

خواب تو

درختهای کنجکاو کوچه خلوت

بی خبرم از تو

تو میرسی!

مثل اون روزها...

اگر نبود این غیرت مردانه!



ارتباط با من






موزیك متن


 


آمار وبلاگ


امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه