تبلیغات
وقتی رفت - رنگ بارون، رنگ آبی
               
 
 
   رنگ بارون، رنگ آبی | حرف دل حال ,

هیچكی خونه نیست . بیرون داره بارون میاد . هوای خونه خفه ست . پنجره رو باز میكنم و دستم رو میگیرم بیرون . صدای چیزی میاد . میرم تو ایوان . روی ایوان بغلی نشسته. موهاش رو از پشت بسته . عین پر كلاغ . چشمهاش كاملآ آبیه . لبهاش رو نمیبینم . ساز دهنی اش خیلی بزرگه . آهنگش رو نمیشناسم . ولی قشنگ میزنه . در ایوان رو پشت سرم میبندم . صدای در كه میاد سرش رو میگیره بالا . میگم : قشنگ میزنی . لبخند میزنه . میشینم و سرم رو میذارم لب ایوان . بارون میخوره رو صورتم... سرم رو میگیرم بالا . داره میره تو . میگم : قشنگ بود . ممنون . و لبخند میزنه ...
هوا خفه ست . كلافه ام . تیك تیك ساعت تو سكوت اتاق وحشتناكه . بلند میشم و شیشه آب رو از كنار تخت برمیدارم و یه كم میخورم . دهنم مزه گس ای داره . میرم پنجره رو باز میكنم . ستاره ها سوسو میزنن . توی ایوان اونا كسی نیست . چیزی تنم نیست ، یخ میكنم و میبندمش . دلم نقاشی میخواد . از پشت كمد یه بوم سفید میكشم بیرون و نگاش میكنم .. یه پنجره .. یه ایوان .. یه عالمه گلدون .. یه آسمون .. یه ساز دهنی ..آهنگش رو با چی بكشم؟ رنگهای سرد ؟ رنگهای تند ؟ تربانتین ندارم . رنگها رو غلیظ كار میكنم . روغن ندارم . رنگهام غلیظه مثل چسب . مهم نیست . باید تموم شه . نفت میزنم . زرد هشت .. قرمز آلیزارین .. نارنجی .. گل نرگس ،‌ صدای ساز دهنی میاد . سفید تیتانیم .. سیبز ویردین .. برگ ، بوی بارون می پیچه . قهوه ای سیه نا .. اُكر..گلدون .. هوای بیرون ابریه . بوی نفت تو اتاق پر میشه . هوای بیرون سرده . ابریه . رنگ ، رنگ غلیظ ، رنگ رقیق ،‌ رنگ ایوان . رنگ دیوار . رنگ ساز دهنی . رنگ او...
از خواب میپرم . صدای بارون میاد ،‌ صدای ساز دهنی . پنجره رو باز میكنم . سرم رو میكنم بیرون و میگم : صبح بخیر خانوم . سرش رو میگیره بالا و لبخند میزنه . یكی صداش میكنه . از جاش بلند میشه . میگم : نه ، صبر كن . میدوم و بوم رو از روی سه پایه بر میدارم . میخورم به صندلی ام . پالت رنگ میفته رو زمین و ظرف برمیگرده . بوم رو میگیرم اون طرف و میدوم به سمت در . با عجله میپرم توی ایوان . ایستاده . بوم رو میگیرم جلوی سینه ام و میگم خوشت میاد ؟ بهم خیره میشه و میگه از چی ؟ میگم : از این دیگه ؟ لبخند میزنه.
یه نفر در ایوان رو باز میكنه و میاد بیرون . فكر میكنم مادرشه . در گوش مادرش یه چیزی میگه . مادرش میگه : یه تابلوی نقاشیه . عكس ایوان ماست با گلدونامون و تو كه داری ساز دهنی میزنی . با چشمای آبی اش نگاهم میكنه و میگه : قشنگه . ممنون . و لبخند میزنه . چشمهاش آبیه . تابلو از دستم میفته ....

 

  نوشته شده توسط آریو در سه شنبه 19 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت | با من حرف بزن! ( سخن)

 
 

Template designed by: WebTemp ( http://webtemp.mihanblog.com )
All Rights Reserved 2005-2006 © http://vaghtiraft.mihanblog.com

 
 

منوی کاربری


 

 اضافه به علاقه مندیها       با من مكاتبه كن!       نقطه آغاز



خبرنامه



موضوعات
مقدمه( 1)
سرگذشت( 7)
روزمرگی( 2)
حرف دل گذشته( 12)
حرف دل حال( 15)


صفحات وبلاگ





آرشیو


آبان 1387 ( 1)

مهر 1387 ( 1)

اسفند 1386 ( 1)

دی 1386 ( 2)

آذر 1386 ( 1)

آبان 1386 ( 1)

مهر 1386 ( 1)

شهریور 1386 ( 1)

مرداد 1386 ( 4)

تیر 1386 ( 24)


مطالب پیشین


مادرم قد یه عروسک بود که مادر شد...!

شاید کوچک بود

ساعت پنج عصر

خاکستری

سفید

دستمال کاغذیاتو دور ننداز!

کیف سامسونت

سایه هامون

تا خوشبختی

خواب تو

درختهای کنجکاو کوچه خلوت

بی خبرم از تو

تو میرسی!

مثل اون روزها...

اگر نبود این غیرت مردانه!



ارتباط با من






موزیك متن


 


آمار وبلاگ


امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه